لسان الملك سپهر

1240

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

عدد بر عدو ظفر نجسته‌ايم ، ما جهاد خواهيم كرد و غلبه خواهيم جست و اگر نه شهادت خواهيم يافت و به جنان خواهيم شتافت . پس مسلمانان دل بر جنگ نهادند و تا ارض مؤته براندند . ناگاه لشكر قيصر پديدار شد و دشت را كران تا كران مرد سوار گرفت ، ابو هريره چون آن كثرت بديد دستخوش حيرت گشت . ثابت بن اقدم انصارى گفت : هان اى ابو هريره چندين آشفته مباش ، همانا در جنگ بدر ما را نصرت به كثرت نبود . بالجمله هر دو لشكر زمين جنگ تنگ گرفتند و صف راست كردند . جعفر بن ابى طالب چون شير شميده « 1 » و شمشير كشيده از پيش روى صف بيرون شد و مردم را به رده « 2 » بازداشت و ندا در داد كه : اى مردم رزم زن ! از اسبها فرود شويد و پياده رزم دهيد . اين سخن از بهر آن كرد كه لشكر كفار فراوان بودند . خواست تا مسلمانان پياده شوند و بدانند كه فرار نتوان كرد ، ناچار نيكو كارزار كنند . اما مسلمانان در پذيرفتن اين فرمان گرانى كردند ، جعفر چون اين بديد خود از اسب شقرا به زير آمد و اسب را پى بزد و اين اول اسبى است كه در اسلام عقر « 3 » شد . بالجمله لشكر را واجب افتاد كه پياده رزم دهد ، پس جعفر علم بگرفت و از هر جانب حمله درانداخت . جنگ انبوه شد و كافران گروها گروه حمله‌ور گشتند و در پيرامون جعفر پره زدند و شمشير و نيزه بر او زدند و نخستين دست راست آن حضرت را به زخم تيغ از تن باز كردند . جعفر علم به دست چپ گرفت و همچنان رزم مىداد تا پنجاه ( 50 ) زخم از پيش روى به دو رسيد و به روايتى نود و اند زخم نيزه و تير داشت ، پس دست چپش را قطع كردند . پس اين هنگام علم را با هر دو بازوى خويش افراخته مىداشت . كافرى چون اين بديد خشم آكنده بر وى عبور داد و شمشيرى بر كمرگاهش بزد ، چنان كه به دو نيمه گشت و علم نگون شد . پس زيد بن حارثه سرعت كرد و علم برداشت و ميمنه لشكر را به قطبة بن قتاده كه از بنى عبد است سپرد و ميسره را به عبادة بن مالك انصارى داد و به رزمگاه درآمد و نيكو مبارزت كرد و به زخم نيزه شهادت يافت . و نوبت به عبد اللّه بن رواحه رسيد و سه روز مىگذشت كه ناهار بود . پسر عمّش

--> ( 1 ) . شميده : بيهوش و آشفته ( 2 ) . رده : به معنى صف است . ( 3 ) . عقر شد : يعنى پى شد .